مرداب افسونگر

در بطن سکوت انزوا را به خاک سپردم

?We should address the elephant in the room, shouldn't we

یه روزی این فیلی که توی کلبه‌ی درب و داغونت مخفی کردی بزرگ‌تر از چهاردیواری اطرافش می‌شه؛ عاج‌هاش رو شکوندی، زبونش رو بریدی و پاشنه‌هاش رو زخمی کردی اما چطوری می‌خوای قامتش رو ساقط کنی؟ کتمان کن...کتمان کن...کتمان کن. توی سوپ همسایه‌ها داروی‌ بیرون‌روی بریز و با تشک‌های عباس لحاف‌دوز گوش‌هاش رو بپوشون! در رو ببند، سفره ی ضیافتت رو پهن کن درحالی که قول قتل گل‌ها می‌دی این شکمباره‌گان رو مست تن ‌پیشگویانی که حرف و حدیث‌شون رخنه کرده زیر پوست کن؛ با نوای ریشخند زاغ‌های سفید در وهم امنیت بخواب هرچند که خودت خوب می‌دونی، زبون‌ها ممکنه صدایی از خودشون بیرون ندن، گوش‌ها ممکنه پوشیده بشه اما دیده‌ها باز شده و هرآنچه باید دید، دیده شده. حالا آشفته از خواب بپر و شتاب زده به دنبال بریدن سر فیل برو، چشمات رو به آخرین نگاه عاجزانه‌اش ببند و کشون کشون سر رو با خودت ببر، یکجایی مثل جایزه آویزونش کن، خیال کن که تموم شده دیگه امن و امانی؛ نیستی.

One of the Greats

By Florence+ The Machine

Magic Spirit

این یه پیش نویس قدیمی بود که توی بیان داشت خاک می‌خورد. با خودم گفتم شاید بد نباشه اینجا پستش کنم؛ تغییر خاصی درش ایجاد نکردم و به نظرم حال رو هم در خودش در برمی‌گیره. کلی با موزیک پلیر درگیر بودم اما از طریق "وارد کردن رسانه" وسط‌چین نمی‌شد، هزار نوع ورد و شیوه‌ای که بلد بودم رو به‌کار بردم نشد. از توی بخش منبع هم هرچی می‌نوشتم و برمی‌گشتم روی حالت معمول، تبدیل می‌شد به همونی که بود و هرچی رشته بودم پنبه شد(؟)، ناامید شده بودم و می‌خواستم برم سراغ ادامه‌ دادن Hades II که با خودم فکر کردم به پشتیبانی پیام بدم شاید یک راه حلی داشتند. هرچند بعید، مثل اینکه واقعا داشتند، فقط باید از اون HTML بالا سمت راست استفاده می‌کردم.

-عباس لحاف دوز یه inside joke من و مامان‌اینا هست. با وجود اینکه دوست دارم بنویسم واقعی نیست کاملا واقعیه.